|
|
![]() |
|
![]() |
|
||||
|
|
|
و ما انزلنا علیک الکتب الا لتبن لهم الذی اختلفو فیه و هدی و رحمته لقوم یومنون ( نحل - 64 ) آقایان : مهدی کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی محسن میردامادی ریاست جبهه مشارکت با احترام و آرزوی سلامتی در حال گذ ر از سال آخر ریاست جناب احمدی نژاد بر کرسی جمهوریت هستیم ، در این چند سال گذشته حوادث عجیب و نادری برای ملت ایران به وقوع پیوست از رشد صعودی تورم تا بحث گوجه فرنگی در مجلس ، از بزغاله بودن منتقدان تا ربودن ریاست جمهوری که البته اینها بخشی از الطاف خفیه الهی نسبت به ملت ایران بود . به هر صورت دوران ریاست دکتر احمدی نژاد رو به پایان است و آنچه که در ذهن مردم به یادگار می ماند خدمات ارزشمند دولت عدالت محور آقای احمدی نژاد است . خاتمی عزیز : بعد از اتمام این دوران باید فردی بر کرسی جهموریت جلوس کند که بتواند این کشتی طوفان زده را به ساحل امن هدایت کند ، اوضاع به هم ریخته اقتصادی را سامان بخشد ، وجهه متزلل شده ایران را ثابت نگاه دارد ، به جای مدیریت جهان به فکر مدیریت داخل باشد بنابراین اوصافی که عرض شد بنده به نمایندگی از دانشجویان گمنام اصلاح طلب و با دو سال تحقیق در باب مدیریت دکتر قالیباف در شهرداری تهران ایشان را ( قالیباف ) اصلح ترین فرد بعد ازشما برای پست ریاست جمهوری می دانیم و امید است که اندیشمند گرام سید محمد خاتمی حمایت خودشان را نسبت به دکتر اعلام نمایند تا فصلی جدید از روند رو به رشد در ایران شکل گیرد . اقایان مهدی کروبی و محسن میردامادی : آتش اختلاف را در سه سال پیش که دامانتان را فرا گرفت به خوبی به یاد دارید ، آن زمانی که به جای تفاهم و هم اندیشی به سمت اختلاف روی آوردید و به جای معرفی یک کاندیدا ، سه کاندیدا معرفی کردید هنوز از ذهن مردم پاک نشده است هر چند آن زمان هم هر چه گشتیم تا اصلحی از میان اصلاح طلبان پیدا کنیم موفق نشدیم. شما یک سال دیگر فرصت دارید تا به آغوش ملت ایران بازگردید و یا سیصد سال به خواب بروید ، انتخاب با شماست اگر می خواهید مردم را همراه خود کنید پس شیوه و منشتان را مردمی کنید ، جاه طلبی و سهم خواهی را کنار بگزارید ، اختلاف را کنار بگزارید و جای جدل های بیهوده به فکر اصلاح اوضاع باشید و شما جناب آقای کروبی حزب باد نباشید که هر جا باد وزیدن گرفت به همان سمت بروید . نوشته شده توسط انتقاد در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 19:6 | لینک ثابت |
در راستای فرمایش عمو محمود مبنی بر بزغاله بودن منتقدان نوشته شده توسط انتقاد در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 0:47 | لینک ثابت |
حدود دو هفته پيش دکتر حسن مددي ، معاون دانشجويي و از اعضاي اصلي کميته انضباطي دانشگاه زنجان، طي نامه اي که به خوابگاه کوثر (از خوابگاه هاي داخل شهر دانشگاه زنجان) مي فرستد ، بدون ذکر هيچ دليلي از خانم "الف" درخواست مي کند به وي مراجعه کند . مسوولين خوابگاه با توجه به غير معمول بودن اين درخواست به دانشجوي مذکور اظهار مي دارند احتمالا جهت انتقال وي به خوابگاه داخل دانشگاه ، احضار شده است. فرداي آن روز "الف" به دفتر معاونت دانشجويي مراجعه مي کند . دکتر مددي ابتدا بحث را با مشکلات آموزشي اين دانشجو آغاز مي کند ولي در ادامه وارد مسايل اخلاقي و روابط خصوصي او می شود و براي اين که موارد مورد ادعای خود را با خانواده "الف" در ميان بگذارد ، شماره تلفن پدرش و خودش را درخواست مي کند. از فرداي آن روز دکتر مددي هر روز با تلفن هاي پياپي ، آسايش را از اين دختر سلب کرده و هر بار به بهانه اي از وي مي خواهد به دفترش مراجعه کند و در اين ديدارها روابط "الف" با دانشجويان پسر دانشگاه و مسايل اخلاقي ديگر را مطرح کرده و او را مورد مؤاخذه قرار مي دهد. در روز چهاردهم خرداد ماه ، دکتر مددي به خوابگاه کوثر مراجعه کرده و پس از حدود نيم ساعت صحبت با مسوول خوابگاه در حاليکه اکثر اتاق هاي خوابگاه خالي بوده و دانشجويان به علت تعطيلات به شهرستان رفته بودند ، درخواست ديدار با "الف" را می کند. دکتر مددي در مدت دو ساعتي که در اتاق با "الف" تنها بوده به بهانه آموزش اين دختر شيطان (!) شيوه برقراري رابطه جنسي را براي وي توضيح مي دهد به طوريکه "الف" از شدت شرم و عصبانيت به گريه مي افتد و از او مي خواهد اتاق را ترک کند . در اين هنگام دکتر مددي "الف" را تحت فشار قرار داده و از وي مي خواهد تعهد دهد که ديگر اعمالش را تکرار نخواهد کرد . طبق اظهارات "الف" او تا به حال در دانشگاه هيچ گونه مشکل اخلاقي نداشته است و حتي نوع پوشش او طوري نبوده است که جلب توجه کند يا با تذکر روبرو شود (2). اما با وجود اظهارات کذب دکتر مددي ، از آنجا که تهديد به اخراج و در جريان قرار گرفتن خانواده اش شده بود ، حاضر به امضاي تعهد کتبي نسبت به عدم تکرار اعمال گذشته اش مي شود. اما استاد اين تعهد را کافي ندانسته و اظهار مي دارد "الف" تا پايان تعصيلات فرصت دارد براي حل مشکلاتش ، پيشنهاد مشخص و راضی کننده اي را ارائه دهد . در هنگام خروج از اتاق آقاي مددي دستش را به طرف دختر دراز مي کند و از وي مي خواهد با او دست بدهد و نیزدستش را پشت او قرار مي دهد. روز شنبه 25 خرداد 87 ساعت 2 بعد از ظهر در اتاقي که جلسه هاي کميته انضباطي در آن برگزار مي شد، "الف" با پيشنهاد برقراري رابطه جنسي روبرو شده و از وي خواسته مي شود براي مشروعيت بخشيدن به اين رابطه به صيغه محرميت 7 ماهه تن دهد. دکتر مددي با نشان دادن برگه هايي ادعا مي کند در مرحله آخر صدور حکم کميته انضباطي تنها امضاي وي و دکتر نداف – رياست دانشگاه - معتبر است و اگر "الف" به خواسته وي تن ندهد مي تواند او را در کميته انضباطي محکوم کند . در ادامه استاد مددي با ادعاي اين که منزل وي مکان مناسبي براي برقراري رابطه جنسي نیست، از "الف" مي خواهد بعد از ساعت اداري به همان اتاق بيايد . "الف" پس از خروج از اتاق دوستانش را در جريان قرار داده و از آن ها مي خواهد برای کمک به وي بعد از ساعت اداري در ساختمان حضور داشته باشند. در موعد مقرر آقاي مددي پس از قفل کردن در و کشيدن پرده ها ، اقدام به در آوردن مقنعه و مانتوي "الف" مي کند که در اين هنگام دوستان "الف" با شکستن در وارد اتاق شده و ضمن برخورد با آقاي مددي به فيلمبرداري مي پردازند تا مدارکي براي محکوم کردن وي در دست داشته باشند. ضمن اين که پيش از اين نيز زمزمه هايي تایید نشده مبني بر فساد اخلاقي اين عضو عاليرتبه کميته انضباطي به گوش مي رسيد. فرشي که در اتاق پهن بود، ظن دانشجويان را مبني بر انجام چند باره اين قبيل اقدامات به يقين تبديل کرد. در حالي که خود اين فرد سال گذشته و امسال تعداد زيادي از دختران را به کميته انضباطي يا دفتر خود احضار و آنها را به دليل رعايت نکردن موازين شرعي مؤاخذه کرده بود. تجمع، تحصن، اعتراض! اندک زماني پس از آن برخورد میان دوستان "الف" و دکتر مددی، 1000 نفر از دانشجويان دختر و پسر دانشگاه زنجان با اطلاع از موضوع ، مقابل ساختمان تجمع کرده و خواستار برکناري و برخورد قضايي با استاد مددي شدند. اين تجمع همچنان ادامه دارد و تعداد دانشجويان معترض به دو تا سه هزار نفر مي رسد. امتحان هاي روزهاي 26 و 27 خرداد نيز لغو شده است . خواسته هاي دانشجويان متحصن عبارتند از : شايان ذکر است طبق اخبار رسيده ، دکتر مددي با وجود مستندات و مدارک دال بر محکوميت وی، در مصاحبه با خبرگزاري برنا، وابسته به سازمان ملی جوانان، اين قضيه را تکذيب کرده است . رييس دانشگاه نيز با اعلام اين که به استعفا تن نمي دهد ، اظهار کرده اگر مي توانيد مرا برکنار کنيد . لازم به ذکر است دانشگاه زنجان فعلا تعطیل است اما مسئولان دانشگاه تاکنون خواسته های معترضین را که در سالن ورزش تحصن کرده اند نپذیرفته اند.
نوشته شده توسط انتقاد در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 13:55 | لینک ثابت |
خدايا اى كسى كه گنهكاران بوسيله رحمتش طلب فرياد رسى مىكنند، و اى كسى كه بيچارگان به ياد احسانش پناه مىبرند. و اى كسى كه دل وحشت زدگان از وطن دور گشته، و اى غمگسار غم ديدگان دل شكسته. و اى فريادرس هر تنهاى درمانده، و اى مددكار هر محتاج عقب رانده. توئى كه همه چيز را به علم و رحمتت فرا گرفتهاى، و توئى كه براى هر آفريده در نعمتهايت بهرهاى برقرار كردهاى. و توئى كه عفوت بر عقابت غالب است، و توئى كه رحمتت بر غضبت سابق است و توئى كه عطايت از منعت فزون است، و توئى كه آفريدگان همگى در محيط توانگريت گنجيدهاند. و توئى كه از هر كه به او نعمت بخشى توقع پاداش ندارى، و توئى كه در عقاب عاصيان افراط نمىكنى. و من اى معبود من، آن بنده توأم كه چون او را به دعا فرمان دادى، گفت: لبيك؛ و سعديك اينك منم اى پروردگار من كه در پيشگاهت به خاك افتادهام، منم كه بار خطاها پشتم را گران كرده، و منم كه گناهان عمر مرا بسر برده، و منم كه از سر نادانى ترا عصيان كردهام، در صورتى كه تو از طرف من سزاوار عصيان نبوده اى. آيا تو اى معبود من بر هر كه ترا بخواند رحم كنندهاى تا در دعا بكوشم؟ يا هر كه را پيشت بگريد آمرزندهاى، تا در گريه شتاب كنم؟ يا از هر كه برسم تذلل روى خويش را در پيشگاهت به خاك سايد، در گذرندهاى؟ يا هر كه را از سر توكل از فقر خود به تو شكايت كند بىنياز كنندهاى؟
نوشته شده توسط انتقاد در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 2:58 | لینک ثابت |
دفعتا خبر آمد كه فدك از دست رفت و اين براى شما بانوى من كه تازه داغ غصب خلافت ديده بوديد، كم غمى نبود.
كارگزاران شما هراسان آمدند و گفتند: - خليفه ما را از فدك بيرون كرد و افراد خود را در آنجا گماشت. شما در بستر بيمارى بوديد. رنگ رويتان زرد بود و دستهايتان هنوز مى لرزيد، فروغ نگاهتان رفته بود و دور چشمانتان به كبودى نشسته بود. …شما مضطر و مضطرب از بستر بيمارى جهيديد و گفتيد: - چرا؟!! و شنيديد: - فدك را هم غصب كردند، به نفع حكومت غصبى. - چرا؟! اين چرا ديگر جوابى نداشت، نه فقط كارگزاران شما كه خود خليفه هم براى اين چرا پاسخى نداشت. من كه كنيزى ام- به افتخار- در خانه شما، مى دانم كه: »فدك قريه اى است در اطراف مدينه، از مدينه تا آنجا دو- سه روز راه است. اين باغ از ابتدا دست يهود بوده است تا سال هفتم هجرت. در اين سال كه اسلام، نضج و قدرتى فوق العاده مى گيرد، يهود، بيم زده، از در مصالحه درمى آيند و. و اين باغ را به شخص پيامبر هديه مى كند تا در امان بمانند. پيامبر آن را مى پذيرد و باغ در دست پيامبر مى ماند تا آيه «واتِ ذَالْقُرْبى حَقَّهُ»... نازل مى شود و پيامبر به دستور صريح خداوند، فدك را به شما مى بخشد.«اين، واقعيتى نيست كه كسى بتواند آن را انكار كند. اگر پدرتان رسول خدا هم پيش از ارتحال، همه مسلمانان را جمع مى كرد و سئوال مى فرمود: فدك از آن كيست؟ همه بى تامل مى گفتند: - فاطمه. ادامه مطلب نوشته شده توسط انتقاد در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 1:28 | لینک ثابت |
می خواستم مطلبی با عنوان اینکه آمدن آقای احمدی نژاد یکی از الطاف خفیه الهی بود ( این لطف و خدا نصیب کافر نکنه ) بنویسم اما چشمم به عکسی از حضرت امام خورد جالبه افکار امام مثل این عکس میان هزاران داربست مسدود شده عکس آوردم رو صفحه تا خودتون قضاوت کنید .
نوشته شده توسط انتقاد در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 1:1 | لینک ثابت |
« رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به دو نگاه متفاوت به آثار تاریخی قبل از اسلام از جمله تخت جمشید افزودند: «از یک منظر، این آثار متعلق به جباران تاریخ ایران است و نفرت از استبداد و جباریت، اینگونه آثار را در چشم و دل انسانها از جمله متدینین، بی جاذبه میکند»
این بخشی از سخنان آقای خامنه ای در مورد قدمت و شکوه تخت جمشید است ، جبار نامیدن کوروش و داریوش آن هم از زبان رهبر معنوی ایران کاری است بسیار ناپسند و زشت. کاری که حتی توسط حضرت امام صورت نگرفت و بلکه بارها و بارها توصیه امام بر این بود که نیاکان باید مورد احترام قرار گیرد. جبار نامیدن آنها در حالی صورت می گیرد که به نوشته مورخان یونانی و آنچه بر لوایح به جامانده آز آن دوران با شکوه که داریوش را می توان پیغمبر عصر خود نامید. وصیت نامه داریوش و نوشتم تا خودتون قضاوت بکنید که داریوش و می تونیم جبار تاریخ ایران بنامیم ، کاش بعضی از ماها قبل از ایراد سخنرانی کمی مطالعه می کردیم. اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد . اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان . مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن . ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود . هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي. كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند . اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند . توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت . افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند . امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد . همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند . بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند. زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد. هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده . عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است
نوشته شده توسط انتقاد در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 23:31 | لینک ثابت |
با نوشتن قسمتی از آلبوم گلپونه ها ی ایرج بسطامی یادی از این هنرمند داشته باشیم.
گلپونه های وحشی دشت امیدند وقت سحر شد خاموشی شب رفت و فردای دیگر شد من ماندم تنهای تنها من ماندم تنها میان سیل تنها حبیبم سیل غمها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد آتشم زد گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد می خواهم از نور تا سحرگاهان بخوانم افسرده ام بیگانه ام آزرده جانم
نوشته شده توسط انتقاد در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 0:0 | لینک ثابت |
سلام به روزگار سربلندی نخلهای بی سر ، سلام به
خونین شهر و سلام بر جهان آرا و سلام بر خرمشهر نوشته شده توسط انتقاد در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 11:48 | لینک ثابت |
چند هفته ی بود که بدلیل مشکلات کاری ( بهانه همش بهانه ) نتونسته بودم به زیارت شهدای کوهسنگی برم تا اینکه امشب سعادت امد دنبالم و رفتیم زیارت ( سعادت حرفی نه انسانی ) جاتون خیلی خالی بود یادمه دو سال پیش وقتی رفتم زیارت و حسابی دلی از اشک در آوردم اوایل عاشق شودنم بود امشب هم جاتون خالی حسابی حال کردیم با شهدا اما با یه تفاوت که به ماند.....
اوایل بحث دفن شهداء در کوهسنگی یادم می یاد که اولین مخالف این طرح ابوی بزرگوار بودند که اون زمان معاون شهردار مشهد بودند خیلی وقتا با خودم فکر می کردم که چرا ابوی با این طرح مخالفت می کنه و به جواب قانع کننده نمی رسیدم تا اینکه امشب صحنه زشتی دیدم که ....... شهید علم الهدی می فرماند : ما عاقلانه فکر می کنیم و عاشقانه عمل می کنیم. یا من اسمه دواء و ذکره شفاه نوشته شده توسط انتقاد در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 0:30 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|||
|
|
|
Copyright (C) 2007,
http://montaged1.blogfa.com. all right reserved. |
||||||